مامان بهم یاد داده که هر کی رو میبینم اول باید سلام کنم .. منم هر کی رو میبینم یه دلام دلام بهش میگم تا همون اول دیدار فشارش بیفته پایین یا اگه چیزی از کسی بگیرم حتما باید تشکر کنم و بگم مسی ( همون مرسی )
بابا هم از این فلش کارت ها برام خریده و تو خونه کلی از این بازیها میکنم.... مامان بهم اسم حیونا رو یاد داده..... ببعی - گاو - مار - میمون و جوجو.... هاپو . پیشی هم که از خیلی وقت پیش میشناختمشون .....
بعضی وقتا هم با بابام میرم خرید ..... خیلی کیف داره اینکار.. مخصوصا وقتی در یخچال رو وا میکنم و میرم توش .....خیلی خنکه.... ماست و شیر و پنیر و کره رو معمولا من بر میدارم...... یه قفسه هم هست همیشه نی نی ها میرن سراغش.. بهش میگن چیپس و پفک ولی بابا نمیزاره من برم اونجا.. میگه واسه نی نی ها ضرر داره.. منم به حرفش تا الان گوش دادم ولی دفعه بعدی رو اصلن ضمانت نمی کنم .....در ضمن مامان و بابا دارن رو آموزش اقتصادی هم باهام کار میکنن.... معمولا خرید که می کنن من پولشو میدم به آقا! .... مخصوصا اگه با مامان سوار آژانس شده باشم از لحظه سوار شدن مامان رو کچل می کنم که آقا.. پول!!!!
شبا هم جدیدا دیرتر می خوابم .... حتما باید تام و جری رو تو MBC3 ببینم تا بخوابم. صبحا هم که یه 10-15 باری کارتون گارفیلد و BOLT و Shaun de ship رو میبینم...... هی من کارتون خیلی دوست دارم.... اصولن مامان و بابا اجازه دیدن برنامه دیگه ای رو ندارن اگه بخوان اینکارو بکنن تلیویزیون بی تلویزیون میشه.. تقصیر خودشونه.. یه تلویزیون با اینچ بالا به همراه یه DVD Player و ست تاپ باکسه IPTV و ماهواره و PS3 برام بخرن تا این داستانا نباشه ............بالاخره ما بچه های نسل تکنولوژی هستیم دیگه !
هی آخ جون من دنیا رو دوست دارم.. کلی چیزای جالب توشه که می خوام همه رو یاد بگیرم.
غزل کنجکاو!
مامان بهم یاد داده که هر کی رو میبینم اول باید سلام کنم .. منم هر کی رو میبینم یه دلام دلام بهش میگم تا همون اول دیدار فشارش بیفته پایین یا اگه چیزی از کسی بگیرم حتما باید تشکر کنم و بگم مسی ( همون مرسی )
بابا هم از این فلش کارت ها برام خریده و تو خونه کلی از این بازیها میکنم.... مامان بهم اسم حیونا رو یاد داده..... ببعی - گاو - مار - میمون و جوجو.... هاپو . پیشی هم که از خیلی وقت پیش میشناختمشون .....
بعضی وقتا هم با بابام میرم خرید ..... خیلی کیف داره اینکار.. مخصوصا وقتی در یخچال رو وا میکنم و میرم توش .....خیلی خنکه.... ماست و شیر و پنیر و کره رو معمولا من بر میدارم...... یه قفسه هم هست همیشه نی نی ها میرن سراغش.. بهش میگن چیپس و پفک ولی بابا نمیزاره من برم اونجا.. میگه واسه نی نی ها ضرر داره.. منم به حرفش تا الان گوش دادم ولی دفعه بعدی رو اصلن ضمانت نمی کنم .....در ضمن مامان و بابا دارن رو آموزش اقتصادی هم باهام کار میکنن.... معمولا خرید که می کنن من پولشو میدم به آقا! .... مخصوصا اگه با مامان سوار آژانس شده باشم از لحظه سوار شدن مامان رو کچل می کنم که آقا.. پول!!!!
شبا هم جدیدا دیرتر می خوابم .... حتما باید تام و جری رو تو MBC3 ببینم تا بخوابم. صبحا هم که یه 10-15 باری کارتون گارفیلد و BOLT و Shaun de ship رو میبینم...... هی من کارتون خیلی دوست دارم.... اصولن مامان و بابا اجازه دیدن برنامه دیگه ای رو ندارن اگه بخوان اینکارو بکنن تلیویزیون بی تلویزیون میشه.. تقصیر خودشونه.. یه تلویزیون با اینچ بالا به همراه یه DVD Player و ست تاپ باکسه IPTV و ماهواره و PS3 برام بخرن تا این داستانا نباشه ............بالاخره ما بچه های نسل تکنولوژی هستیم دیگه !
هی آخ جون من دنیا رو دوست دارم.. کلی چیزای جالب توشه که می خوام همه رو یاد بگیرم.
غزل کنجکاو!
هفته پیش با مامان و بابا برای بار دوم رفتم دبی. جاتون خالی
چون نسبت به دفعه قبل بزرگتر شده بودم سفر به هممون بیشتر خوش گذشت. به قول بابا یه نکتش این بود که ۴۰ کیلو بار پوشک نداشتیم ![]()
منم سعی کردم خانومی رو به درجه اعلی برسونم و کلی به مامان و بابا حال دادم تو این زمینه
عکس زیر رو وقتی رفته بودیم لامسی پلازا گرفتم. من تو مجموعه بازی بچه ها کلی بازی کردم اون روز

اولین بار بود که نودی رو از نزدیک میدیدم و از اینکه در جوار هم ماشین سوار شده بودیم کلی کیف کردم. این یکی هم تو ابن بطوطه یا به قول بابا ابن بتوله

وایلد وادی رو هم که نگو که عاشقشم ... بابا شنس آورده ما دبی زندگی نمیکنیم وگرنه باید ماشین و خونه رو میفروخت هر روز منو میبرد اونجا .... از همینجا به همه نی نی های عالم میگم که شده بابتونو بکشین مجبورش کنین شما رو ببره اونجا.... اینجوری می تونم توصیف کنم که یه حموم خیلی بزرگ به نظرم اومد که از کف و شامپو و لیف خبری نیست.. فقط بازی میکنی


کلی هم نی نی هم سم من اونجا بود و کلی با همشون آب بازی کردم ...... مامان هم اجازه داد که بعد از نهار نخوابم ولی عوضش سوار تاکسی که می خواستیم بشیم برای برگشت خوابم برد تا فردا صبح...... فرداش هم اینقدر بهشون گفتم تا یه بار دیگه هم منو بردن اونجا

ساحل جمیرا هم رفتم ولی چون هنوز اونجا گرمه خیلی نمیشه بازی کرد.
این دفعه چون می تونستم راه برم خیلی به مامان اینا کمک کردم..... تمام مال ها رو خودم متر کردم و از همه بهتر این پله برقی هاست که اینقدر بالا و پایین رفتم که مامورای حراست اونجا بهم چپ چپ نیگا میکردن ![]()
الغزل المسافر الکوچولو
این هفته باز با مامان و بابا داریم یه هفته میریم سفر...... این دفعه قول میدم تاخیری تو کار نباشه و به محض اینکه اومدم بلافاصله براتون بنویسم
غزل
مامان داره سعی می کنه منو از پوشک بگیره.. منم دارم همه تلاشم رو میکنم که بتونم این کارو بکنم.. ولی خوب بعضی وقتا از دستم در میره دیگه![]()
![]()
![]()
رویهم رفته کار سختیه.. خودتون جای من بذارین حرفم رو تصدیق می کنین ..
اگه شما هم تجربه مفیدی دارین لطفا بهم بگین حتما
غزلی که دستشوییش رو میگه

